کدخبر: ۹۰۰۹۶
۰۵ مهر ۱۴۰۵ ساعت ۰۷:۳۰
چاپ

طلوع آفتاب و آغاز جست‌وجوی کار؛

زندگی کارگران فصلی بدون امنیت شغلی

با طلوع آفتاب، کارگران فصلی برای یافتن یک روز کار راهی خیابان‌ها می‌شوند؛ آدم‌هایی که معیشتشان به کار گره خورده اما از امنیت شغلی بی‌بهره‌اند.

به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری تحلیلی «خبرلنده» به نقل از صبح زاگرس؛ هنوز شهر کامل بیدار نشده است. خیابان‌ها خلوت‌اند و مغازه‌ها یکی‌یکی کرکره‌ها را بالا می‌کشند. اما در گوشه‌ای از شهر، چند ده نفر از ساعت‌ها قبل ایستاده‌اند؛ بعضی دست‌هایشان را در جیب فرو برده‌اند، بعضی کیسه‌ای کوچک از وسایل کار را کنار پایشان گذاشته‌اند و چشمشان به هر خودرویی است که آرام از کنارشان عبور می‌کند.

اینجا کسی برای تفریح منتظر نمانده است، هر توقف یک خودرو، نگاه‌ها را به سمت خود می‌کشاند؛ شاید کار باشد. شاید امروز نوبت یکی از همین آدم‌ها باشد که انتخاب شود و سوار شود؛ باغ، مزرعه، ساختمان یا هر جایی که دستمزدی در انتظارش باشد؛ اما همیشه این‌طور نیست، گاهی ساعت‌ها انتظار، بدون اینکه حتی یک نفر از راه برسد، تمام می‌شود، این، روایت بخشی از زندگی کارگران فصلی است؛ آدم‌هایی که کارشان به فصل گره خورده اما هزینه‌های زندگی‌شان هیچ فصلی نمی‌شناسد.

وقتی نان خانواده به یک روز کاری بند است

کارگر فصلی برخلاف بسیاری از مشاغل، قرارداد مشخصی با فردا ندارد. ممکن است امروز مشغول کار باشد و فردا دوباره در همان نقطه، چشم‌انتظار یک کارفرما بایستد.

روز برای او با یک سئوال شروع می‌شود؛ «امروز کار پیدا می‌شود؟»، پشت همین سئوال ساده، زندگی یک خانواده قرار دارد؛ اجاره خانه، هزینه خوراک، درمان، تحصیل فرزندان و ده‌ها خرج دیگری که منتظر فصل برداشت، بارندگی یا رونق بازار نمی‌مانند.

کارگر روزمزد اگر کار کند، درآمد دارد و اگر کار نباشد، درآمدی هم در کار نیست. تعطیلی برای او الزاماً استراحت نیست؛ گاهی یعنی سفره‌ای که باید کوچک‌تر پهن شود. فصل برداشت که از راه می‌رسد، تعداد کارگران فصلی هم بیشتر می‌شود. از روستاهای اطراف تا مناطق دورتر، کسانی که مهارت و سرمایه دیگری برای ورود به بازار کار ندارند، راهی باغ‌ها و مزارع می‌شوند.

میوه‌چینی، کار در زمین‌های کشاورزی، فعالیت در گلخانه‌ها و حتی کارهای ساختمانی، بخش‌هایی از بازار کار غیررسمی هستند که بخشی از معیشت خانواده‌ها به آن وابسته است.

چند ساعت کار؛ چند روز درد

کار فصلی فقط انتظار برای پیدا کردن کار نیست؛ خودِ کار هم گاهی با خطر همراه است؛ بالا رفتن از درخت برای چیدن میوه، ایستادن روی داربست، حمل بار، کار با ابزار و فعالیت در زمین‌های کشاورزی، اگر بدون تجهیزات و رعایت اصول ایمنی انجام شود، می‌تواند حادثه‌ای رقم بزند که زندگی یک خانواده را برای همیشه تغییر دهد.

مسئله اینجاست که کارگر روزمزد در بسیاری از موارد، پشتوانه یک شغل رسمی را ندارد؛ نه قرارداد روشنی در دست دارد و نه همیشه از مزایایی برخوردار است که یک نیروی استخدام‌شده از آن بهره می‌برد، حادثه برای کارگری که هر روز باید کار کند تا خرج همان روز و روزهای بعد را تأمین کند، فقط یک حادثه کاری نیست؛ می‌تواند به معنای از دست رفتن تنها منبع درآمد خانواده باشد.

اینجاست که بحث ساماندهی این قشر از یک موضوع ساده شهری فراتر می‌رود و به یک مسئله اجتماعی و اقتصادی تبدیل می‌شود.

کارگرانی که دیده می‌شوند، اما سامان نمی‌یابند

کارگران فصلی پدیده تازه‌ای نیستند. سال‌هاست در نقاط مختلف شهر، می‌توان آن‌ها را دید؛ صبح زود، کنار خیابان، در میادین یا ورودی برخی مسیرهایند و همه می‌دانند که هستند. خود کارگران می‌دانند، کارفرمایان می‌دانند و مسئولان شهری و دستگاه‌های مرتبط نیز از وجود این پدیده بی‌خبر نیستند.

اما پرسش اصلی این است که چرا پس از سال‌ها، هنوز برای این افراد سازوکار مشخص و قابل اتکایی برای ساماندهی، معرفی به کار، رعایت حقوق کارگر و کاهش آسیب‌های اجتماعی ناشی از این وضعیت ایجاد نشده است؟ ساماندهی به معنای جمع‌آوری یا حذف این افراد از سطح شهر نیست.

اتفاقاً مسئله باید از زاویه‌ای دیگر دیده شود؛ ایجاد یک ساز و کار مشخص که هم کارفرما بداند نیروی مورد نیاز خود را از کجا پیدا کند و هم کارگر بداند برای پیدا کردن کار، مجبور نیست ساعت‌ها در حاشیه خیابان بایستد.

مسئله فقط کارگر نیست؛ مسئله یک بازار کار بی‌سامان است

بخشی از مشکلات کارگران فصلی به ماهیت غیررسمی این بازار برمی‌گردد؛ بازاری که در آن میزان دستمزد، ساعت کار، شرایط ایمنی و مسئولیت کارفرما همیشه شفاف نیست در چنین شرایطی، قدرت چانه‌زنی کارگر هم کاهش پیدا می‌کند؛ چرا که ممکن است در مقابل پیشنهاد یک کارفرما، گزینه دیگری برایش وجود نداشته باشد.

کارگری که چند ساعت در انتظار مانده و دست خالی به خانه برنمی‌گردد، ناچار است گاهی با شرایطی کنار بیاید که شاید از نظر اقتصادی یا ایمنی مطلوب نباشد، اینجا همان نقطه‌ای است که نظارت و سیاست‌گذاری باید وارد میدان شود؛ نه با برخورد مقطعی، بلکه با راهکاری که بتواند این بازار کار را تا حد امکان از حالت بی‌قاعده خارج کند.

مطالبه‌ای که سال‌هاست روی زمین مانده

کارگران فصلی شاید صدای بلندی برای مطالبه‌گری نداشته باشند، اما واقعیت زندگی‌شان به اندازه کافی گویاست؛ آن‌ها هر صبح پیش از آنکه بسیاری از ما روزمان را آغاز کنیم، برای پیدا کردن یک روز کار از خانه بیرون می‌آیند، آن‌ها کار می‌خواهند، دستمزد عادلانه می‌خواهند و امنیت می‌خواهند.

آن‌ها می‌خواهند اگر حادثه‌ای در محل کار برایشان رخ داد، خانواده‌شان بی‌پناه نماند. می‌خواهند سازوکاری وجود داشته باشد که شأن نیروی کار حفظ شود و پیدا کردن کار به ایستادن ساعت‌ها در کنار خیابان وابسته نباشد این مطالبه، نه زیاده‌خواهی است و نه امتیاز ویژه بلکه حداقل انتظار از ساختار مدیریتی شهری و دستگاه‌های متولی بازار کار این است که برای مسئله‌ای که سال‌هاست مقابل چشم همه قرار دارد، یک راهکار عملی ارائه کنند.

کارگر فصلی شاید فقط چند ماه از سال کار داشته باشد، اما خانواده‌اش دوازده ماه سال زندگی می‌کند.

شاید وقت آن رسیده باشد که به جای عادت کردن به تصویر مردانی که هر صبح کنار خیابان منتظر کار ایستاده‌اند، از خودمان بپرسیم چرا این انتظار هنوز بخشی از زندگی روزمره آنهاست و چه کسی باید برای پایان دادن به این وضعیت قدم اول را بردارد؟

انتهای خبر/