کدخبر: ۸۶۶۰۲
۰۴ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۱۷:۵۲
چاپ

یادداشت:

عدم ساماندهی فاضلاب شهری لنده/گلایه شهروندان از معضلات بهداشتی مناطق جنوبی این شهر +تصاویر

عمود خیمه ایل که نفس پاک و دم مسیحایی کلام سحرانگیزت همیشه چون آبی بر آتش ، راهنمای راه ما در این زندگی پر از سختی و مرارت بود.

به گزارش خبرلنده،دکتر محمد ارتشی در یادداشتی در خصوص در گذشت مصلح بزرگ ایل طیبی و طایفه تاماولی نوشت:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
وَبَشِّرِ الصَّابرِینَ الَّذینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَهٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ

چه غریبانه و مظلوم و جگرسوز و غمین
دست در دست ملائک به خداوند رسید
آسمان لحظه این داغ، سیه شد از غم
دل دنیای خزان، از سفرش درد کشید

 هوای آسمان ایلم سرد و تاریک است چونان هوای غم گرفته دلمان. باغ مان به تاراج رفته و باغبان زحمت کش باغ، چند صباحی ست به آسمان عروج کرده است. انگار گرد یتیمی بر ایل پاشیده اند.

در محنتی عظیم و جانسوز به روزگار نظری می افکنیم و وقتی به خود می آییم دلمان را غم نبودنتان داغدار می کند. ای بزرگ مرد ایل که سخاوت، شجاعت و مردم داری ات زبانزد خاص و عام، دوست و دشمن، هم تبار و هم قرار بود. چگونه باور کنیم که دیگر از نصایح حکیمانه و پدرانه ات محروم شده ایم.

عمود خیمه ایل که نفس پاک و دم مسیحایی کلام سحرانگیزت همیشه چون آبی بر آتش ، راهنمای راه ما در این زندگی پر از سختی و مرارت بود. چگونه باور کنیم عروجت را که بعد از تو باید چراغ به دست در بیابان بی شما به دنبال خود خودمان باشیم. ای مهربان عمو و چه بهتر است که بگویم ای مهربان پدر، مرحوم مغفور جنت المکان کربلایی جلیل جلیل آزاد
 الحق و الانصاف هیچ وقت نگذاشتی که ما درد بی پدری را بفهمیم. ای مصلح بزرگ و ای مرد خدا، چند صباحی از نبودنت می گذرد و ما شاخه های به گل آویخته دوری ات را در شنزارهای نمکین ساحل بیقرارمان پهن کرده ایم و در آسمان اشک آلود نگاهمان فقط به روزهای با شما فکر می کنیم. ایلمان و شهرمان در این سال سیاه عزادار شده است. چه ناباورانه و غریبانه از میان ما پرکشیدی، چنگال مرگ عجب گلچین می کند. انگار آخرالزمان روایت هاست.  عموجان سیاه پرچم عزایت را تا همیشه بر دیوار دلمان منقوش خواهیم کرد و تا ابدالآباد مرثیه خوان عروجت خواهیم بود.
چگونه باور کنیم که دیگر در میان ما نیستی، کجایی ببینی که دختر نازنینت رها چگونه بعد از رفتنت تاب و تحمل دوری ات را نداشت و در دم جان داد و از این عالم ناسوت، تَنْ رها شد و به دیار لاهوت شتافت. کجایی ببینی که ایل مان را یارای نفس کشیدن نیست. ای بزرگ ایل و تبار، شما  شمع محفل ایلمان بودی که روشنایی چشمان ماتم زده ما از نور رحمت شما بود.

ای مهربان عمو و ای مهربان پدر، دستان مهربان و  پدرانه ات را از سر ما دریغ نکن که ما محتاج و سرگردان دستان پر مهرت هستیم. دل مویه های یتیمی مان را کجا پهن کنیم عمو جان، ابیات شعر کلام سحرانگیزت در تمام طول عمر مأمن و تسکینی بر داغ های بیشمار زندگی مان بود. نازدخترت رها نتوانست داغ این دوری را تحمل کند. ما بی تو در این روزگار محنت جز اشک چ آه چاره ای نداشته و درد دوری تان را قراری نیست جز تفألی به مصحف شریف کلُّ مَنْ عَلیها فَان وَ یبقَی وَجْهُ رَبَّک ذوالجلالِ والاکرامِ.

دکتر محمد ارتشی