کدخبر: ۸۹۸۰۵
۱۸ خرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۴:۱۷
چاپ

آسمانی‌ترین سرباز زمین؛

روایت دلدادگی و شهادت سید حسین خالقی‌نژاد+کلیپ

کوچه‌های لنده این روزها بوی نخل و باران نمی‌دهد، بوی مردی می‌دهد که از تبار آفتاب بود و در شب چهاردهم خرداد ۱۴۰۵، بی‌آنکه زمین را ترک کند، در آن چنان غرق نور شد که جز قامتِ استوارِ یک سرباز وطن، چیزی برای خاک به جا نگذاشت.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «خبرلنده» کوچه‌های شهرستان لنده این روزها بوی نخل و باران نمی‌دهد، بوی مردی می‌دهد که از تبار آفتاب بود و در شب چهاردهم خرداد ۱۴۰۵، بی‌آنکه زمین را ترک کند، در آن چنان غرق نور شد که جز قامتِ استوارِ یک سرباز وطن، چیزی برای خاک به جا نگذاشت.

استوار دوم شهید سید حسین خالقی نژاد، فرزندِ این دیارِ ولایت‌مدار، از همان سال‌های کودکی و نوجوانی، دل به چاه‌کن زد و ذرّه‌ذرّه وجودش را وقف مسجد و منبر و محراب کرد. در روزگاری که کرونا نقاب اندوه بر چهره شهرها کشید، او بی‌هراس از آن بلا، چراغ گروه‌های جهادی بسیج سازندگی سپاه ناحیه لنده شد؛ کیسه‌های غذا و دارو بر دوش می‌گرفت، درِ خانه بیماران را بی‌صدا می‌زد و با بوی ماندگار کلر و محبت، آلودگی را از کوچه‌ها و دلهره را از خانه‌ها می‌زدود. او در میانه آن همه مرگ و تنهایی، خود «حیاتِ» دیگران بود.

در دوران دبیرستان، نامش با مقاومت بسیج دانش‌آموزی شهید فهمیده گره خورد و پس از دیپلم، راهی نیروی انتظامی شد. بیش از یک سال و نیم در هرمزگانِ داغ و بندر خمیر غریب، مأموریت‌هایی خالصانه داشت؛ آن‌چنان که هم فرماندهان و هم مردم عادی، قامتِ حق‌دار او را تحسین کردند. 
امام‌جمعه لنده، فرمانده و جانشین ناحیه مقاومت بسیج و همه فرماندهانِ پایگاه‌ها، از اخلاق و غیرت او سخن می‌گویند؛ از آن منش بی‌آلایش که در مسجد، در کوچه، در هر جایگاه فرهنگی و جهادی، نشانِ یک سرباز تمام‌عیار بود.

در میان دیوارهای خانه اما، «سید حسین» واژه‌ای بود به نام «وقار». مهربانی‌اش آرام بود مثل یک آیه. برای پدر و مادر نه فقط احترام که سجاده‌ای می‌نهاد زیر پایشان. بارها به دوستانش سفارش می‌کرد: «مراقب احترام به پدر و مادرتان باشید؛ این وصیتِ مؤکّد من است.» در نگاهِ خواهران و برادران، او سایه‌بانِ بی‌ادعایی بود که هیچ‌گاه بلند سخن نمی‌گفت، اما حرفش بر دل می‌نشست.

و اما آن رازِ دیگر... شهید خالقی نژاد، چنان به ولایت عشق می‌ورزید که وقتی خبر شهادت مقام معظم رهبری را شنید - آن‌سان که خود می‌گفت «داغدارِ رهبرِ شهیدم» - خنده‌روی همیشگیِ «حسینِ خندان» برای همیشه میهمانِ فراق شد. چهار روزِ نخست، چشمانش جز اشک نمی‌شناخت و نه لبخندی بر لبش نشست. آن روزها، سیمای غم‌زده‌اش، خود مصیبت‌نامه‌ای بود بر فراق یار.

چهارده خرداد ۱۴۰۵ فرارسید. سید حسین که عادت داشت در خطِ مقدّم باشد، این بار نیز جلوتر از همه به استقبالِ معشوق شتافت. جام شهادت را نوشید و درحالی‌که نامِ رهبر و مادر و پدر بر لب داشت، پرواز کرد.

مشروح گفت‌وگوی دل‌سوزِ پدر، مادر، خواهر و دیگر اعضای خانواده این شهید بزرگوار را در کلیپی که فراروی شماست، ببینید و بشنوید. روایتی که از لابه‌لای اشک‌ها، تصویری از یک جوانِ مؤمن، یک سربازِ وظیفه‌شناس و یک عاشقِ بی‌ادعا به نمایش می‌گذارد.

روحش شاد و راهش پررهرو باد.