کدخبر: ۷۴۴۳۵
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۰۶:۰۶
چاپ

حنای استکبار دیگر رنگی ندارد

مسئولان باید بدانند که حنای استکبار دیگر رنگی ندارد،مقاومت کنند و در دستان پینه بسته کشاورز ، باغبان و چوپان مملکت ما دنبال کلید گم گشته قفل مشکلات کشور بگردند.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خبر لنده،روند چالش برانگیز مذاکرات نمایندگان کشور ما با شیطان صفتان غربی به مراحلی رسید که می بینیم گاهی بیش از بی حرمتی غربی ها ،یک حرکت نسنجیده دیپلمات خودی دل هزاران چشم به راه ایرانی را آزرده می کند.

 

اساس حکومت ما بر پایه اسلام و منویات ولایت فقیه است در صورتی که طرف مقابل مذاکرات ما به فرمایش مقام معظم رهبری پنجه های چدنی زیر دستکش مخملی دارد.

 

مشخص است که مذاکره با طرفی که به خاطر سوابق شوم نسل کشی,استعمار گری و فته آمیزی دارد بسیار خطرناک بوده و در صورتی که قصد گرفتن امتیاز از چنین موجودات پلیدی داشته باشیم باید بدانیم که عسل بر روی لبه تیغ می لیسیم.

 

آبرو و عزت ما ،قدرت و اقتدار ما ماحصل درختی پربار است که ریشه در خون شهدا و و هزاران بغض در گلو خفته دارد.

 

هر چه از پلیدی و شیطان صفتی طرف مقابل ما بگویم باز کم است ،چرا که بر خلاف نظام ما پایه های حکومت این طاغوتیان بر ظلم و استبداد است و درخت به ظاهر تنومند آنان ریشه در خون هزاران بیگناه و مظلوم  دارد اما کجا می توان ریشه شجره طیبه نظام ما را با ریشه شجره پلید نظام سراسر طاغوت مقابل مقایسه کرد؛به قول شاعر ... این کجا و آن کجا؟

 

اگر علوی هستیم،اگر فاطمی هستیم و اگر حسینی هستیم باید بدانیم هم علویون،هم فاطمیون و هم حسینیون هیچکدام سازش پذیر نبودند چون جامعه مظلوم دنیا از سازش پذیری با ظالم خسته شده بود تا اینکه تفکرات مقدس علوی،فاطمی و حسینی شکل گرفتند.آیا ما نباید ادامه دهنده راه آنان باشیم؟

 

قضیه سازش با دشمن به بهانه های گرفتن امتیاز و خروج ازانزوا مرا به یاد مثل معروف  "خانه از پای بست ویران است  خواجه در بند نقش ایوان است" می اندازد.

 

نکند خدای ناکرده کمال همنشین در بعضی ها اثر کرده و نمی دانند باید همان خاکی باقی بمانند،نظام مظلومان نظام رنگی نیست،نظام خاکی است؛رنگی ها به نظام خاکی ها کاری ندارند فقط زمانی که دنبال رنگ خدایی موجود در ورای رنگ خاکی شان باشند.

 

مسئولان ما باید بدانند که حنای استکبار دیگر رنگی ندارد،مقاومت کنند و در دستان پینه بسته کشاورز ، باغبان و چوپان مملکت ما دنبال کلید گم گشته قفل مشکلات کشور بگردند ؛چرا ما در شرایط تهدید به روی میز بودن تمام گزینه ها همچنان اصرار بر مذاکره کنیم؟آیا این به عزت مندی و غروری ایرانی- اسلامی ما لطمه وارد نمی کند؟به همان میزان که اصرار بر مذاکره با شیاطین زمینی غربی دارند به توانمندی های مردم عزیز و بی ادعای خود تکیه کنند ،همه چیز حل می شود.

 

در یک مسابقه ماراتن کسی موفق می شود به خط پایان برسد که پاهای محکم و مقاوم و اراده قوی داشته باشد؛هر کدام از آحاد ملت ما به مثابه یک سلول پای نظام هستند ،اگر خدای ناکرده سهل انگاری ها به جایی برسد که منجر به بی توجهی کامل به توان داخل شود چه بر سر نظام ما می آید؟

 

راستی چرا روابط با شرقی که این همه مهد علم و تکنولوژی است و شانه به شانه و پا به پای همین شیطان صفتان غربی اقتصاد دنیا را می چرخاند ،کم رنگ شود و روابطمان را با آنان در حد سفرهای انگشت شمار محدود کنیم؟

 

آیا این طور نیست که در صورت رفتن به سمت همین شرقی ها، با آغوش باز از ما استقبال می کنند ؟آیا اعتماد به شرق بیشتر از اعتماد به غرب به نفع ما و نظام ما نیست؟چرا فرزندان ما شرق را تنها به نام جنس چینی بی کیفیت می شناسند و ندانند که همین چین به عنوان نماینده شرق با اقتصادی قدرتمند و برنامه مدار برای تمامی سطوح جامعه جنس متناسب با توان خریدشان را تولید می کند و این ما هستیم که جنس ضعیفشان را وارد می کنیم؟

 

اینجاست که می گویند نباید منافع شخصی افراد واحزاب بر منافع نظام و ملت ما ترجیح داده شود.تا کی باید ملت شریف ما چوب سوءاستفاده های عده ای تاجر و سیاستمدار منفعت طلب را بخورد؟

یادداشت از : سید علمدار تقوی زاده

منبع:آوای ماغر

انتهای پیام/