کدخبر: ۷۴۳۷۰
۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۰۵:۳۲
چاپ

وقتی پیمان با مداد سفید مشق نوشت

دفتر خاطرات معلم را که ورق می زنی لبریز از اتفاق های تلخ و شیرینی است که گاه آدمی را به حیرت وا می دارد و اهمیت تعلیم و تربیت را بیش از پیش نمایان می سازد.

به گزارش خبر لنده به نقل از پایگاه خبری تحلیلی صبح زاگرس، عادل ضربی متولد شهرستان لنده از توابع استان کهگیلویه و بویراحمد امسال به عنوان معلم نمونه کشوری انتخاب شده است.

 

وی از سال 1373 وارد دنیای معلمی شد و در مقطع ابتدایی شروع به تدریس کرد. در حال حاضرنیز در مدرسه شهید مفتح روستای تراب در شهرستان لنده مشغول به تدریس است.

 

ضَربی دارای مدرک فوق لیسانس روان شناسی تربیتی است.

 

ضربی با اشاره به اینکه دنیای معلمی آلبومی از خاطرات خوب و بد در خود جای داده است و به بیان خاطره ای از دوران تدریس پرداخت و گفت: این خاطرات حاوی نکته ای آموزشی بوده و معتقدم از هر فرصتی برای آموزش باید استفاده کرد.

 

مهرماه سال 84 در یکی از مدارس شهر لنده در پایه اول دبستان تدریس می کردم. صبح اول وقت در حال بررسی تکلیف دانش آموزان  بودم؛ به پیمان که رسیدم با اشتیاق دفتر خود را جلویم گذاشت.

 

صفحه ی دفتر کاملاً سفید و خالی بود، با توپ و تشر دلیل اینکه زیرنویس ها را ننوشته، خواستار شدم. دلایل و بهانه های او در میان سر و صدای من شنیده نمی شد.

 

چون من مجالی برای صحبت به او نمی دادم. اشک گرم می ریخت و اما تلاش او برای مهار خشم من بی فایده بود.

 

علیرغم اینکه در روزهای بعد کار خود را درست انجام می داد، آن هفته رابطه ی خوبی با او نداشتم. حتی این کار، من را در سایر دروس هم تحت تأثیر قرار داده بود.

 

یک هفته بعد، در زنگ تفریح زیر درخت وسط مدرسه، پیمان آرام جلو آمد و از من اجازه خواست. صفحه ی سفیدی را به من نشان داد و گفت: آقا شما خوب نگاه کنید من آن شب مشقم را نوشتم. شما چرا ....

 

این بار به آرامی به حرفهایش گوش دادم. اما همچنان مات و مبهوت بودم. این صفحه نوشته ای در آن هست؟ یا واقعاً من چیزی را نمی بینم! او با زبان شیرین کودکانه اش مرا مُجاب کرد.

 

آقا آن شب، جعبه ی مدادهایم گُم شد. دیر موقع بود، بقّالی سرکوچه بسته بود، تنها مدادرنگی سفیدی در کیف خود پیدا کردم. مجبور شدم با آن بنویسم. خوب نگاه کنید می بینید که راست میگم...

 

صفحه ی سفید را کمی اُریب در مقابل نورخورشید گرفتم. او راست می گفت. اثر فشار قلم روی خطوط کاغذ دیده می شد. اشک در چشمانم حلقه زد و از خودم خجالت می کشیدم.

 

انتهای پیام/س/